خوشا به حال اون كه تو محلهش
هوای عاشقی زده به كلهش
كسی كه قلبش اتصالی داره
میدونه عاشقی چه حالی داره
با اين كه سخته، بازدلنشينه
« تپش، تپش، وایاز تپش» همينه
رد وبدل كه شد نگاه اول
بيرون مياد از سينه آه اول
دل میگه هرچی بش بگی فوتينا
خواب و خوراك و زندگی فوتينا
عاشق شدن شيدايی داره والا
« خاطرخواهی رسوايی داره » والا
وقتی طرف توكوچه پيدا ميشه
توی دلت يه باره غوغا میشه
آرزوهات خيلی دورن انگاری
توی دلت، رخت میشورن انگاری
صدای قلبت اون قدر بلنده
كه دلبرت میشنوه و میخنده
دين و مرام و اعتقادت ميره
اون كه ميخواستی بگی ، يادت میره
میخوای بگی: « فدات بشم الهی »
میگی كه: « خيلی مونده تا سهراه ؟ »
میخوای بگی: « عاشقتم عزيزم »
میگی كه: « من عاعاعاعا، چیچیزم! »
میخوای بگی: « بيام به خواستگاری؟ »
میگی: « هوای خوبی داره ساری »
كوزه ضربه ديده بی تِـرك نيست
حال طرف هم از تو بهترك نيست
میخواد بگه، « برات میميرم اصغر! »
میگه « تمنا میكنم برادر! »
میخواد بگه: « بيا به خواستگاريم »
میگه كه: « ما پلاك شصت وچاريم »
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 11:31 توسط محمد حسين
|