|
یکدیگررادوست بدارید اما از عشق زنجیر مسازید... بگذارید عشق همچون دریای مواج میان ساحلهای جانتان در تموج و اهتزاز باشد... دلهایتان را به یکدیگر بدهید اما به اسارت یکدیگر ندهید زیرا تنها زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگهدارد زندگي مثل بازي حکمه!! مهم نيست که دست خوبي نداري مهم اينه که يار خوبي داشته باشي؛ اينطوري شايد حتي بتوني بازي باخته رو ببري ******** گوهر دل را مزن بر سنگ هر ناقابلی صبر کن گوهر شناس قابلی پیدا شود ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت عقده بر دل داشت روی خاک خالی کرد و رفت....... در دفتر زندگي وقتي سر خط مي نويسيم نيم نگاهي هم به اخر خط داشته باشيم تا كج نرويم! زيرا در كاغذ زندگي از پاك كن خبري نيست!!!
هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ بیچاره فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم دریا اگر میدانست که هرگز ساحل دستش را نمیگیرد برای رسیدن به آن هیچ وقت تلاش مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود باغبان در را نبند من فرد گلچين نيستم, من اسير يك گلم دنبال هر گل نيستم
شمعدانی به دم مرگ به پروانه چه گفت گفت : ای عاشق دیوانه فراموش شوی سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت : طولی نکشد تو نیز خاموش شوی + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 17:5 توسط محمد حسين |
|
| ||||||