تبليغاتX
تنها ترين عاشق

تنها ترين عاشق

قطره؛ دلش دریا می خواست

خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!

                            قطره عبور كرد و گذشت

                                  قطره پشت سر گذاشت

                                        قطره ایستاد و منجمد شد

                                              قطره روان شد و راه افتاد

                                                    قطره از دست داد و به آسمان رفت


و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت


تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

                                     خدا قطره را به دریا رساند

                                                قطره طعم دریا را چشید

                                                            طعم دریا شدن را


اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟

خدا گفت : هست!

قطره گفت : پس من آن را می خواهم

بزرگ ترین را، و بی نهایت را!


پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!

و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد

اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت

آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت

قطره از قلب عاشق عبور كرد!

و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است

+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388 2:14 توسط محمد حسين |


من تمنا كردم
كه تو با من باشي
تو به من گفتي
هرگز هرگز
پاسخي سخت و درشت
و مراغصه اين هرگز كشت

از تو من پرسيدم

كه چرا...؟

به من اينگونه ستم ميراني

تو كه اين حال مرا ميداني

از چه رو نامه اشكين مرا ميخواني

و مرا

اينگونه ز خود ميراني

 

با نگاهت آنروز

تو به من فهماندي

كه دلت با من نيست

كه مرا مي راندي

 

ميروم

و خودم

اشك بر بدرقه ام مي بارم

 

و به يادت گاهي

شاخه اي شعر به لب مي كارم

 

عكس بي قاب تو را

ميگذارم به لب تاقچه اي تا گاهي

كه دلم تنگ تو شد

خانه با ياد تو احساس شود

 

و هر ازگاهي

با نگاهي پر درد

 

به تو خواهم فهماند

كه همان رانده عشقت هستم

كه تو را هيچ فراموش نكرد

 

بوسه اي را

به همراه شميم گل ياد

مي سپارم به تن خسته ي باد

نگرانم آيا

باد آن بوسه به لبهاي تو خواهد داد...؟

 

آري

تو همان آهنگي

كه دلم هي ميزد

كه براي غم من

دم به دم ني مي زد

 

سرمــه انــگار كشــيدست بـه چشمان خمارش

به لب انـگار كشــيدست خمــي ســرخي نارش

كار مــن شــاعـري و حـسرت كامش شده انگار

ولي انگار كه او دلبري و كام ندادن شده كارش

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 15:20 توسط محمد حسين |


 

بنام فرشته مهربانیها

بگذار اعتراف كنم كه تنها در پناه چشمان توست كه هر لحظه به زندگي اميدوار مي شوم... 

  پس تو را به لطافت لاله ها و مظلوميت شقايق ها سوگند مي دهم

كه مرهم نگاهت را از دل زخمي من دريغ مدار... 

 دلم مي خواست اشك بودم و ازگوشه چشمانت مستقيما ‏‎پايين مي آمدم

وبه مژگانت مي نشستم و سپس روي گونه هايت جاري مي شدم و به روي لبهايت مي مردم.

چشم وقتي زيباست كه اشك بريزد ... 

 اشك وقتي زيباست كه براي عشق باشد...

 عشق وقتي زيباست كه براي تو باشد ...

 و تو وقتي زيبايي كه براي من باشي... 

بي تو گلي هستم بي گلبرگ

شمعي بي شعله...

كويري سوزناک...

خنده اي بي صدا...

زنده اي بي روح...

روحي بي احساس...

و سرانجام نقطه اي هستم بي نشان در درياي پر تلاطم زندگي...

با همه اين وجود براي هميشه مي گويم  دوستت دارم

قلب مرا باوركن

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 17:9 توسط محمد حسين |


 

یکدیگررادوست بدارید اما از عشق زنجیر مسازید...

بگذارید عشق همچون دریای مواج میان ساحلهای جانتان در تموج و اهتزاز باشد...

دلهایتان را به یکدیگر بدهید اما به اسارت یکدیگر ندهید زیرا تنها زندگی است که

می تواند دلهای شما را در خود نگهدارد

 

زندگي مثل بازي حکمه!! مهم نيست که دست خوبي نداري مهم اينه که يار خوبي

 داشته باشي؛ اينطوري ‏شايد حتي بتوني بازي باخته رو ببري ********

 

گوهر دل را مزن بر سنگ هر ناقابلی

صبر کن گوهر شناس قابلی پیدا شود

ابر  هم  در  بارشش  قصد  فداکاری  نداشت

 

عقده بر دل داشت روی خاک خالی کرد و رفت.......

 

 در دفتر زندگي وقتي سر خط مي نويسيم

 

            نيم نگاهي هم به اخر خط داشته باشيم تا كج نرويم!

 

            زيرا در كاغذ زندگي از پاك كن خبري نيست!!!

هيچ کس اشکي براي ما نريخت

 

هر که با ما بود از ما مي گريخت

 

چند روزي هست حالم ديدنيست

 

حال من از اين و آن پرسيدنيست

 

گاه بر روي زمين زل مي زنم

 

گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

 

حافظ بیچاره فالم را گرفت

 

يک غزل آمد که حالم را گرفت:

 

ما زياران چشم ياري داشتيم

 

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

 

 

 دریا اگر میدانست که هرگز ساحل دستش را

 

 نمیگیرد برای رسیدن به آن هیچ وقت تلاش

 

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که

 

 آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود 

 

باغبان در را نبند من فرد گلچين نيستم, من اسير يك گلم دنبال

 

هر گل نيستم

شمعدانی به دم مرگ به پروانه چه گفت گفت : ای عاشق دیوانه فراموش شوی

 

 

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت : طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 17:5 توسط محمد حسين |


                                       

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای
love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
از خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوست دارم تا اخرین نفس عزیزم.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 14:7 توسط محمد حسين |


 

وقتی فهميدی اونی که دوسش داری با يکی ديگه دوسته

بيشتر ناراحت ميشی يا بيشتر حسوديت ميشه؟

(جواب را نظر بنویس)

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 8:48 توسط محمد حسين |


 

اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه ي اوست

                 اين چه شمعي ست كه جانها همه پروانه ي اوست

ايام سوگواري سالار شهيدان امام حسين (ع) را به همه ي شيعيان ايران تسليت مي گويم.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 2:52 توسط محمد حسين |


 

 

آن تير که آن کمان چشم تو رها کرد ،
            ديدی که چه ها کرد
ديدی که سراسيمه دل از سينه جدا کرد
            ديدی که چه ها کرد
با خـود دوهزار غصه وُ درد تازه آورد
ديدی که فقط آمدو يک دَرد دَوا کرد

 

 

 

 

 

خيال نميکردم که تو ،يه روز همه کـَسـَم بشی
با من بی کـَسو غريب ،يه روزی هم قـَسَم بشی
اصلا نمی اُومد بـِهـِت که عشقو حتی بشناسی
اما ديدم که مثل تو ،عاشق نميشه هيچ کـَسی

 

 

 

چه كنم چاره ندارم كه فلك كرده مرا از تو جدا

زكجا غنچه بچينم كه دهد بوي تو را

 

 

 

دل من همي داد گواهي

كه باشد مرا روزي از تو جدايي

در اين دنيا نكردم هيچ گناهي

فقط كردم به چشمانت نگاهي

اگر دانم كه آخر مال مايي

بسازم قصري از ايران طلايي

 

 

 

در ميان بي وفايان باوفاي من تويي

گر نترسم از خدا گويم خداي من تويي

 

 

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران

كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران

 

 

پدر عشق بسوزد اين چنين خارم كرد

من كه عاشق نبودم اين چنين زارم كرد

 

 

خدا لعنت كند آن كس كه سربازي به پا كرد

تمام دختران را چشم به راه كرد

 

 

دختران از بهر عفت مي كنند چادر به سر

نامه را از زير چادر مي دهند دست پسر

 

  

 

تب و تابي ست در موسيقي آب

كجا پنهان شده ست اين روح بي تاب

فرازش ، شوق هستي ، شور پرواز،

فرودش : غم

سكوتش : مرگ و مرداب !

 

 

 

 

 

ديدي اي غمگين تر از من
 
بعد از آن دير آشنايي
آمدي خواندي برايم
 
قصه ي تلخ جدايي
مانده ام سر در گريبان
 
بي تو در شب هاي غمگين
 
بي تو باشد همدم من
 
ياد پيمان هاي ديرين
 
آن گل سرخي كه دادي
 
در سكوت خانه پژمرد
 
آتش عشق و محبت
 
در خزان سينه افسرد
 
اكنون نشسته در نگاهم
 
تصوير پر غرور چشمت
 
يك دم نمي رود از يادم
 
چشمه هاي پر نور چشمت
 
آن گل سرخي كه دادي
 
در سكوت خانه پژمرد

 

 

نظر يادت نره عزيز

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 10:4 توسط محمد حسين |


 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 10:0 توسط محمد حسين |


عشق

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 9:45 توسط محمد حسين |


آيا مي دانيد كه واژه ي عشق از كجا آمده است؟؟؟

عشق واژه اي است كه از اسم گياهي به نام عشقه گرفته شده است.

اين گياه وقتي به گياه ديگري مي رسد شيره ي وجودش را از ريشه اش مي مكد و آن را خشك مي كند.

و بخاطر همين است كه عاشق براي رسيدن به معشوقه ي خود از بين ميرود.

 

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386 16:0 توسط محمد حسين |


خوشا به حال اون كه تو محله‌ش
هوای عاشقی زده به كله‌ش
كسی كه قلبش اتصالی داره
می‌دونه عاشقی چه حالی داره
با اين كه سخته، بازدلنشينه
« تپش، تپش، وای‌از تپش» همينه
رد وبدل كه شد نگاه اول
بيرون مياد از سينه آه اول
دل می‌گه هرچی ‌بش بگی فوتينا
خواب و خوراك و زندگی فوتينا
عاشق شدن شيدايی داره والا
« خاطرخواهی رسوايی داره » والا
وقتی طرف توكوچه پيدا مي‌شه
توی دلت يه باره غوغا می‌شه
آرزوهات خيلی دورن انگاری
توی دلت، رخت می‌شورن انگاری
صدای قلبت اون قدر بلنده
كه دلبرت می‌شنوه و می‌خنده
دين و مرام و اعتقادت مي‌ره
اون كه مي‌خواستی بگی ، يادت می‌ره
می‌خوای بگی: « فدات بشم الهی »
می‌گی كه: « خيلی مونده تا سه‌راه ؟ »
می‌خوای بگی: « عاشقتم عزيزم »
می‌گی كه: « من عاعاعاعا، چیچیزم! »
می‌خوای بگی: « بيام به خواستگاری؟ »
می‌گی: « هوای خوبی داره ساری »
كوزه ضربه ديده بی ‌تِـرك نيست
حال طرف هم از تو بهترك نيست
می‌خواد بگه، « برات می‌ميرم اصغر! »
می‌گه « تمنا می‌كنم برادر! »
می‌خواد بگه: « بيا به خواستگاريم »
می‌گه كه: « ما پلاك شصت وچاريم »

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 11:31 توسط محمد حسين |


انتظار مثل دريا مي مونه

 هر چقدر جلوتر ميري عميق تر ميشه !

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 17:16 توسط محمد حسين |


با خدا عهد کردم که وقتی تو را دیدم

بگویم از تو دلگیرم  ولی باز تو را دیدم

و گفتم   بی  تو  غمگینم..........

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 16:10 توسط محمد حسين |


 وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود 


 تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادک بود

 
 تنگ بلوری دلت درست مث دل من


 کلی لبش پریده بود همش پر ترک بود


 وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی


 توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود


 چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم


 که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟


 تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید


 راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود

 
 دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات


 قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود


 یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و


 اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود


تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی


 عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود


نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی


 کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود


 قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت


 کسی که رو زخمای قلب من مث نمک بود

مریم حیدرزاده

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 16:4 توسط محمد حسين |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام
پسري هستم از جنس برق كه در هفتاد و يكمين (71) بهار پا به دنیای تاریک و بی عشق گذاشت.
و می خواهد با برق این دنیا را روشن و عاشق کند.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته دوم فروردین 1388

هفته چهارم دی 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386



پیوندها

عشق(بهترين دوست)
بیا تو عکس
پاتوق دختراي دبيرستاني
يه عاشق
هميشه با عشق
عاشقانه های یک دختر تنها
سکوت عشق(سارا)
باران
غم
عشق نيكو
هميشه سبز
افسانه
ღ•●..ღزندگی نکبتی....من.ღ•●..ღ
هستي
آبادان من ، ایران من
دلم زخمی دنیا بود
خوش بختي


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS



بهترین و جدیدترین کدها ی موزیک و جاوا در وبساز