|
قطره؛ دلش دریا می خواست + نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388 2:14 توسط محمد حسين |
من تمنا كردم از تو من پرسيدم كه چرا...؟ به من اينگونه ستم ميراني تو كه اين حال مرا ميداني از چه رو نامه اشكين مرا ميخواني و مرا اينگونه ز خود ميراني با نگاهت آنروز تو به من فهماندي كه دلت با من نيست كه مرا مي راندي ميروم و خودم اشك بر بدرقه ام مي بارم و به يادت گاهي شاخه اي شعر به لب مي كارم عكس بي قاب تو را ميگذارم به لب تاقچه اي تا گاهي كه دلم تنگ تو شد خانه با ياد تو احساس شود و هر ازگاهي با نگاهي پر درد به تو خواهم فهماند كه همان رانده عشقت هستم كه تو را هيچ فراموش نكرد بوسه اي را به همراه شميم گل ياد مي سپارم به تن خسته ي باد نگرانم آيا باد آن بوسه به لبهاي تو خواهد داد...؟ آري تو همان آهنگي كه دلم هي ميزد كه براي غم من دم به دم ني مي زد سرمــه انــگار كشــيدست بـه چشمان خمارش به لب انـگار كشــيدست خمــي ســرخي نارش كار مــن شــاعـري و حـسرت كامش شده انگار ولي انگار كه او دلبري و كام ندادن شده كارش + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 15:20 توسط محمد حسين |
بنام فرشته مهربانیها بگذار اعتراف كنم كه تنها در پناه چشمان توست كه هر لحظه به زندگي اميدوار مي شوم... پس تو را به لطافت لاله ها و مظلوميت شقايق ها سوگند مي دهم كه مرهم نگاهت را از دل زخمي من دريغ مدار... دلم مي خواست اشك بودم و ازگوشه چشمانت مستقيما پايين مي آمدم وبه مژگانت مي نشستم و سپس روي گونه هايت جاري مي شدم و به روي لبهايت مي مردم. چشم وقتي زيباست كه اشك بريزد ... اشك وقتي زيباست كه براي عشق باشد... عشق وقتي زيباست كه براي تو باشد ... و تو وقتي زيبايي كه براي من باشي... بي تو گلي هستم بي گلبرگ… شمعي بي شعله... كويري سوزناک... خنده اي بي صدا... زنده اي بي روح... روحي بي احساس... و سرانجام نقطه اي هستم بي نشان در درياي پر تلاطم زندگي... با همه اين وجود براي هميشه مي گويم دوستت دارم قلب مرا باوركن + نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 17:9 توسط محمد حسين |
یکدیگررادوست بدارید اما از عشق زنجیر مسازید... بگذارید عشق همچون دریای مواج میان ساحلهای جانتان در تموج و اهتزاز باشد... دلهایتان را به یکدیگر بدهید اما به اسارت یکدیگر ندهید زیرا تنها زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگهدارد زندگي مثل بازي حکمه!! مهم نيست که دست خوبي نداري مهم اينه که يار خوبي داشته باشي؛ اينطوري شايد حتي بتوني بازي باخته رو ببري ******** گوهر دل را مزن بر سنگ هر ناقابلی صبر کن گوهر شناس قابلی پیدا شود ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت عقده بر دل داشت روی خاک خالی کرد و رفت....... در دفتر زندگي وقتي سر خط مي نويسيم نيم نگاهي هم به اخر خط داشته باشيم تا كج نرويم! زيرا در كاغذ زندگي از پاك كن خبري نيست!!!
هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ بیچاره فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم دریا اگر میدانست که هرگز ساحل دستش را نمیگیرد برای رسیدن به آن هیچ وقت تلاش مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود باغبان در را نبند من فرد گلچين نيستم, من اسير يك گلم دنبال هر گل نيستم
شمعدانی به دم مرگ به پروانه چه گفت گفت : ای عاشق دیوانه فراموش شوی سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت : طولی نکشد تو نیز خاموش شوی + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 17:5 توسط محمد حسين |
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است . + نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 14:7 توسط محمد حسين |
وقتی فهميدی اونی که دوسش داری با يکی ديگه دوسته بيشتر ناراحت ميشی يا بيشتر حسوديت ميشه؟ (جواب را نظر بنویس) + نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 8:48 توسط محمد حسين |
اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه ي اوست اين چه شمعي ست كه جانها همه پروانه ي اوست ايام سوگواري سالار شهيدان امام حسين (ع) را به همه ي شيعيان ايران تسليت مي گويم. + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 2:52 توسط محمد حسين |
آن تير که آن کمان چشم تو رها کرد ، خيال نميکردم که تو ،يه روز همه کـَسـَم بشی چه كنم چاره ندارم كه فلك كرده مرا از تو جدا زكجا غنچه بچينم كه دهد بوي تو را دل من همي داد گواهي كه باشد مرا روزي از تو جدايي در اين دنيا نكردم هيچ گناهي فقط كردم به چشمانت نگاهي اگر دانم كه آخر مال مايي بسازم قصري از ايران طلايي در ميان بي وفايان باوفاي من تويي گر نترسم از خدا گويم خداي من تويي بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران پدر عشق بسوزد اين چنين خارم كرد من كه عاشق نبودم اين چنين زارم كرد خدا لعنت كند آن كس كه سربازي به پا كرد تمام دختران را چشم به راه كرد دختران از بهر عفت مي كنند چادر به سر نامه را از زير چادر مي دهند دست پسر تب و تابي ست در موسيقي آب ديدي اي غمگين تر از من نظر يادت نره عزيز + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 10:4 توسط محمد حسين |
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 10:0 توسط محمد حسين |
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 9:45 توسط محمد حسين |
آيا مي دانيد كه واژه ي عشق از كجا آمده است؟؟؟ عشق واژه اي است كه از اسم گياهي به نام عشقه گرفته شده است. اين گياه وقتي به گياه ديگري مي رسد شيره ي وجودش را از ريشه اش مي مكد و آن را خشك مي كند. و بخاطر همين است كه عاشق براي رسيدن به معشوقه ي خود از بين ميرود. + نوشته شده در شنبه یکم دی 1386 16:0 توسط محمد حسين |
خوشا به حال اون كه تو محلهش + نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 11:31 توسط محمد حسين |
انتظار مثل دريا مي مونه هر چقدر جلوتر ميري عميق تر ميشه ! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 17:16 توسط محمد حسين |
بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو غمگینم.......... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 16:10 توسط محمد حسين |
وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود مریم حیدرزاده + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 16:4 توسط محمد حسين |
|
| ||||||